تبليغاتX
شاعری و دیوانه گی

 

سمی را !!!

+ مینا

 

هر آمدنی را رفتنی ست

اما لزومن رفتن را باز گشتی نیست .

 

از من پرسیده ای زنده گی چیست .مثل این که بپرسی هویچ چیست؟

خب هویج،هویج است و همین است که هست .

"ها کردن"

 

هم واره،

شاد زی .

به درود .

 

+ مینا

 

سمی را : این حصارها اندازه من نیست

پروازم آرزوست ...

مدت ها واس خاطر مریضی ت زجر کشیدی ،حالا دیگه آروم بخاب ...

"نقاش نیستم اما

تمام لحظه های بی تو بودن را

درد می کشم "

سمی را :آرامش ... لازمش دارم ... داری ... داریم این روزا ... اون تهِ دنیاس ،همون جا ک آآآآآآرووووومِ ...

 

- سمی را!

از این جا به بعد باس تنهایی فک کنم چرا من و تو تمام سیب رو می خوریم،حتا چوب ش و!؟

"بعد تنها ماندنم دریافتم،

قصه ی مادربزرگم راست بود،

همیشه یکی بود،یکی نبود ... "

 

تنها کسانی همیشه از آنِ ما خاهند بود

که برای همیشه آن ها را از دست داده ایم .

 

+ مینا |

 

حقیقتی ...

که برای من حقیقت باشد ...

اندیشه ای که بتوانم به خاطرش زنده گی کنم و بمیرم ...

 

-کیرکگارد، فیلسوف دانمارکی

+ مینا